تبليغاتX
<-BlogAndPostTitle->
 

 

 

 

 

 

... « پروانه ام در آتش     پيوسته بال دارم    *     من تشنه ام به عشقش     شوق وصال دارم     *     بر من بتاب خورشيد     من بي توام سياهي    *    درياتري ز دريا     من تشنه تر زماهي     *     دور از شب سياهم     اي ماه من نشستي    *    من چون کوير عورم     باران من تو هستي       «استاد  هاشمي زاده ...

یک شاخه گل نرگس در دستانش بود.

 روبروی مسجد ایستاده بود و آرام و آهسته زیر لب چیزهایی را می‌گفت و از گوشه چشمش اشک می‌ریخت.

بار اولش بود آمده بود جمکران، تازه اگر اصرار دوستانش نبود معلوم نبود قبول می‌کرد.

 از امام زمان(عج) خجالت می‌کشید. آخر عمری را با گناه سپری کرده بود و حالا با این کوله‌بار برود جمکران که امامش را آزرده خاطر کند. نمی‌خواست برود...

خجالت می کشید، اما دلش به رحمت واسعه امام خوش بود، مي دانست كه اگر از ته دل پشيمان باشد امام او را مي پذيرد.

*

موقع خداحافظی که شد، دلش گرفته بود، نمی‌خواست برگردد، آمده بود آشتی و حالا تازه متولد شده بود. خیلی دوست داشت آن‌جا می‌ماند و به عنوان خادم افتخاری مسجد به زائران آقا خدمت می‌کرد.



از ایشان پرسیدند: آیا حضرت مهدی(عج) به دنیا آمده است؟

فرمودند: نه، اما اگر زمان او را درک کنم تمام عمر به او خدمت خواهم کرد.

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1389/10/13،  نویسنده: محمد | | ]

ما انسان هاي به قول معروف عصر پيشرفت، تكنولوژي و اطلاعات و ارتباطات چقدر براي ارتباط با دوستان و آشنايان وقت مي گذاريم. درسته منظورم صله رحم هست.

بعضي وقت ها كه پيش قديمي تر ها مي نشينم و از ارتباطات و رفت و آمدها مي شنوم، از سادگي و صداقت و همدلي، خيلي دوست دارم ساكن عهد قديم بودم.

اما حالا با اين همه پيشرفت و فراواني شبكه هاي اطلاع رساني اعم از اينترنت، تلفن همراه، شبكه هاي ديتا و ... كمتر از حال و هواي همديگر، از مشكلات هم و ... اطلاع داريم. ديگر اقوام و آشنايان كمتر به هم سر مي زنند و كمتر همديگر رو دعوت مي كنند. تازه اگر هم دعوت كنند شايد بخاطر مشغله هاي موجود كمتر پاسخ مثبت دهيم.

تا حالا چندبار دوستي، رفيقي، آشنايي يا فاميلي شما رو دعوت كرده و شما دعوتش رو رد كرديد؟

آيا مي دانيد قبول احسان ديگران علاوه بر تاثيرات روحي و اجتماعي و توسعه مهر و محبت بين انسان ها براي انسان بهترين موهبت است تا به واسطه اين روابط در مسير تكامل با سرعت هرچه بيشتر گام بردارد.

روايت زير نمونه اي است كه بر قبول دعوت برادران مومن تاكيد فروان دارد:

امام حسين(ع) شخصي را ديد كه به يك ميهماني دعوت شد؛

 در پاسخ دعوت کننده گفت: معذرت مي خواهم (نمي آيم).

حضرت به او فرمودند:« برخيز، (دعوت او را بپذير) كه در دعوت به ميهماني، عذرخواهي وجود ندارد؛ اگر روزه نداري، بخور و اگر روزه داري، مبارك باد گو ( و در حقش دعا كن).

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع) / ص 846

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1388/01/31،  نویسنده: محمد | | ]

آن خورشید پشت ابر، گل زیبای نرگس، که با آمدنش دنیا گلستان می شود را می شناسی؟

آری مولایمان را می گویم....

همان که جمعه ها تازه یادمان می آیداو نیز هست.... همان که عالم و آدم، همه و همه زندگی شان، بلکه همه هستی شان بسته به یک نگاه اوست؛ همه آسمان ها و زمین وابسته به اوست ... بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء....

یک عمر تو زخم های مارا بستی   /   هر روز کشیدی بر سر ما دستی

هر جمعه که می رسد زراه  آقاجان /  ما تازه به یادمان می آید، هستی  

بیاییم قول دهیم همیشه یادش در خاطرمان باشد و دست هایمان در تمام ثانیه ها برای آمدنش به دعا بلند و دلهایمان سرشار از انتظار قدم هایش باشد... او که امامان ما آرزوی خدمت به ایشان را داشتند ... مهدی فاطمه ....

براستی گل نرگس کیست که همه آرزوی دیدارش را و خدمت به او را دارند؟! بی شک خلاصه هستی است او ...

به انتظار آمدنت با چهل عهدی که اکنون به چهار هزار رسیده است، خواهم نشست. بیا که منتظریم ...

اما روایت امروز:

از امام حسین (ع) پرسیدند:

آیا حضرت مهدی (عج) به دنیا آمده است؟

فرمودند: «نه؛ اما اگر زمان او را درک کنم، در تمام عمر به او خدمت خواهم کرد.»

منبع : فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) / ص 740

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1388/01/24،  نویسنده: محمد | | ]

تصور شما از شهید چیست؟ به نظر شما شهید به چه کسی گفته می شود؟

شاید تصور عموم ما این باشه که جنگی برپا بشه و آدم به قصد دفاع از دین خدا و با نیت خالص و پاک به جبهه جنگ حق علیه باطل بره و در حین مبارزه اگر کشته شد به این آدم مخلص میشه گفت شهید.

یا نه ملاک شهادت طبق قانون در دست بنیاد شهید هست و هر کسی که قانون و بنیاد شهید اون رو شهید دونست اون شخص شهید محسوب میشه.

شاید هم شهادت یک چیزی بالاتر از تصور ما هست. واقعا به چه کسی شهید گفته میشه؟ شاید جالب باشه که بدونید ملاک شهادت در قرآن آمده است.

روایت زیر دایره تعریف شهید را برایمان بازگو می کند:

زید بن ارقم از امام حسین (ع) نقل می کند که فرمودند:

« هیچ یک از شیعیان ما نیستند ، مگر آنکه صدیق شهیدند. »

عرض کردم فدایت شوم ! این چگونه خواهد بود ، در حالی که عموم آنان در بستر می­میرند؟

فرمودند :

آیا (این آیه از ) سوره حدید در قرآن را نخوانده ای که « و آنان که به خدا و رسولان او ایمان آورند، همانا نزد پروردگارشان صدیقان و شهیدانند » ؟

عرض کردم گویا تا کنون من این آیه از قرآن را نخوانده ام .

حضرت فرمودند :

« اگر شهداء جز به همان گونه که تو گمان می بری نباشند، پس ( دراین صورت ) شهیدان اندک خواهند بود. »

منبع : فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) / ص ۷۵۴

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1388/01/17،  نویسنده: محمد | | ]

شنیدن خاطرات کودکی مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها، پدر و مادر دوستان و حتی خودمان معمولا آن­قدر شیرين هستند که همه ما دوست داریم بارها و بارها آن را بشنویم و هیچ وقت از شنیدن آن ها خسته نمی شويم.

خیلی از خاطرات شیرین کودکی هایمان را به یاد نداریم اما بزرگ تر ها برایمان تعریف کرده اند. همیشه خاطرات ماندگارند و شیرین.

امامان ما هم کوکی هایشان همراه با خاطراتی بوده که بعضی از آن ها در تاریخ آمده است. از خاطراتی شیرین کودکانه مثل روایت زیر تا داستان هایی از کرامات و معجزات این بزرگواران در سن کودکی.

آنچه می خوانید روایتی است از خاطرات کودکی امام حسین (ع).

ابورافع نقل می کند :

من با حسین در ایام کودکی بازی سنگ­ پرانی می کردیم،

 هرگاه سنگ من به هدف می خورد به او می گفتم : مرا بر پشت خود سوار کن!

او می گفت : « آیا می خواهی بر کسی که رسول خدا (ص) او را بر دوش می گیرد ، سوار شوی؟ » ؛

پس من او را رها می کردم و هرگاه سنگ او به هدف می خورد ، می گفتم تو را سوار نمی کنم چنانکه مرا سوار نکردی.

حسین می گفت : « آیا دوست نداری بدنی را که رسول خدا (ص) بدوش می کشد سوار کنی؟ » پس من او را سوار می کردم .

 

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) / ص54

 

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1387/12/26،  نویسنده: محمد | | ]

اگر روز بفهمی که همه آنچه برای تو اتفاق می افتد بهترين چيز برای توست، آیا باز هم از آن اتفاق ناراحت می شوی؟ راستی ما چه قدر بر خدایمان توکل می کنیم. توکل یعنی همان اعتماد و اعتماد یعنی قبول هرچه او بخواهد.

خداوند در قرآن می فرمايند که چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالی که آن چیز به ضرر شماست و چه بسا از چیزی بدتان بیاید در حالی که به صلاح شماست و برای شما بهترين است. مثل داروی تلخی که برای رهايي از بیماری نوشیدن آن به نفع ماست. وقتی بدانی که خدايي که زندگی ات را اداره می کند همان خدای دانا و حکيم و قادر است و قرار است بهترين چيزهایی را که برای آینده بهتر تو تصور می شود، برایت رقم زند، یا از از اتفاق تلخ تری جلوگیری کند؛ دیگر پذيرفتن همه سختی ها شیرین خواهد بود، چون بهترین اتفاق است و این یعنی همان مصلحت خودمان، همان که می گوییم مصلحت این بود...

راستی یادمان باشد از همین حالا که هرچه خدا برایمان رقم می زند بهترين است. به انتخاب خدایمان اعتماد کنيم و به رضای او راضی با شیم.

اما روایت امروز:

امام سجاد (ع) روایت کرده است که  فرمود : (روزی) به سختی مريض شده بودم؛ پدرم (امام حسین (ع)) پرسيدند: «چه چیز دوست داری؟»

عرض کردم: می خواهم از کسانی باشم که درباره آنچه خدا برایم (مصلحت دیده و) تدبير فرموده است، به او(پيشنهاد و) سفارشی نداشته باشم.

فرمود: «آفرین(فرزندم)؛ تو همانند ابراهيم خليلي که (آنگاه که او را در اتش افکندند)، جبرائیل پرسيد: آیا خواسته ای داری؟»

فرمود: به پروردگارم، (سفارش و ) پیشنهادی ندارم؛ بلکه (علم  تدبير ) او مرا بس است و او، خوب وکيلي است.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع) / ص 737

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1387/12/19،  نویسنده: محمد | | ]

آدم اگه لباسی بپوشه که بقول معروف اونو بین همه تابلو کنه و انگشت نمای همه بشه، به این لباس میگن لباس شهرت. حتما تا حالا کسانی رو دیدید که لباس هايي می پوش که در جامعه انگشت نمای همه میشن و البته بعضی ها هم یک چیزی بالاتر و بیشتر از این ها.

چقدر قشنگ گفته شاعر که خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو. اما این جماعتِ لباس شهرت پوش! چون نمی خوان همرنگ جامعه بشن در نتیجه رسوای جماعت میشن یعنی: خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو!

لباس شهرت بیشتر بین ما جوان ها رایج شده و البته بخش زیادی از اون به کمبودهای عاطفی، محیط اطراف و نوع پوشش خانواده و دوستان برمی گردد. اما طبق فتوای همه علما لباس پوشيدن لباسی که موجب انگشت نما شدن و مشهور شدن شخص در جامعه شود حرام است.

این درحالی است که به نظرم اگر از جامعه پرسیده شود که شما چه پوششی را بهتر و مناسب تر می دانید مطمئنا کسی لباس شهرت را انتخاب نمی کند مگر کسی که به لحاظ یکی از عوامل بالا دارای نوعی تشطط روحی شده باشد.

روایت امروز بیانی است از امام حسین (ع) در مورد لباس شهرت دنیا و لباس آتشین آخرت:

امام حسین(ع) فرمودند:

« هرکس لباسی (غیرعادی) که او را مشهور می سازد بپوشد، خداوند در روز قیامت، جامه ای از آتش بر او بپوشاند.»

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) / ص 806

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1387/12/05،  نویسنده: محمد | | ]

چقدر نسبت به ابراز محبت اطرافیانمان احساس مسئوليت می کنیم؟ شاید بپرسید که چرا احساس مسئوليت؟ اگر کسی احسانی به من کرد من در قبال او چه مسئوليتي دارم؟ و دایره مسئوليت خود را تنها منحصر در کارهايي بکنيم که انجام ندادن آن موجب ضرر یا از دست دادن منفعتی باشد. اما براستی اینگونه است؟

اگر یکی از اعضاء خانواده یا دوستی (البته در دایره ای که دین برای ما تعیین نموده است) به شما هديه ای ناچيز دهد، عکس العمل شما در مقابل آن چیست؟ آیا تنها به یک تشکر بسنده می کنید؟

به نظر شما امام حسین (ع) در این مواقع چه برخوردی داشته است؟ روایت زير نمونه ای است از هزاران موردی که امام (ع) اینگونه قشنگ و زیبا به اطرافیان خویش توجه داشته است. در زیارت جامعه کبیره آمده است که احسان و نیکوکاری عادت شماست و کرم و بخشش سجيت شما(عادتکم الإحسان و سجيتکم الکرم). یعنی بخشش و کرم و احسان و جود جزو ذاتیات خاندان اهل بیت(ع) است و اینان از هم جدایی ندارند.

امامی که اینگونه با کنيزی برخورد می کند با شیعيان و دوستداران خويش چگونه خواهد بود؟ اميد که همين اشک های ما که تمام سرمايه ماست فرداروز دريایی شود برای خاموش کردن آتش عذاب .

از انس روایت شده است که:

نزد امام حسين (ع) بودم که کنيزي آمدو یک دسته گل به حضرت داد. حضرت فرمودند:« تو در راه خدا آزادی»

عرض کردم: او، یک دسته گل که ارزشی ندارد، به شما می دهد و شما او را آزاد می کنيد؟

فرمودند: « خدا ما را این چنين تربيت فرموده ( و اینگونه ادب آموخته) است؛ خدای سبحان می فرمایند: « هرگاه شما را تحيت (، هدیه و سلام و درودی) آورند، شما به نيکوتر از آن یا مانند آن پاسخ دهيد» و بهتر از تحيت (و احسان) او، آزاد کردن او بود.»

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع) / ص 699

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1387/11/28،  نویسنده: محمد | | ]

حتما این ضرب المثل زیبا رو شنیدید که: « گفت: ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان ». این ضرب المثل واقعا ملاک خوبی است برای با ادب شدن. اینکه انسان با دیدن کار زشت دیگران از آن پند بگیرد و خود آن را مرتکب نشود. براستی ادب چه سرمایه عظیمی برای انسان است و البته نشانه فرهنگ او.

هرچند فرهنگ ها مختلف هست و طبعا ملاک حسن و قبح اعمال و رفتارها ظاهرا بسته به فرهنگ ها متغیر است اما حسن و قبح بعضی چیزها ذاتی است و این فرهنگ و آن فرهنگ ندارد مثل عدالت و ظلم که حسن و قبح آن ذاتی است.

گفت: ادب از که آموختی، گفت: از بی‌ادبان.

همین که از روزگار قدیم اهمیت فراوانی داشته و در آن کتاب‌ها نوشته‌اند، معلوم می‌شود که چه جواهر با ارزشی است این ادب!



رئیس یک شرکت بود. با کلی کارمند. اما مشکل فقط در شرکت نبود، بیرون هم که می‌رفت با غرور راه می‌رفت. نصیحت این و آن هم تأثیری نداشت؛ فکر می‌کرد با غرور آدم بزرگی می‌شود.

 نمی‌دانست که خدا بزرگی و والا مقامی را در تواضع قرار داده است...

***

از امام(ع) پرسیدند: ادب چیست؟

فرمودند: این است که از خانه خود بیرون آیی و با هیچ کس برخورد نکنی مگر آن‌که او را برتر از خود ببینی.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) / ص 824

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1387/11/21،  نویسنده: محمد | | ]

داشتم روایتی از پیامبر(ص) رو می خوندم که در آن ابوذر از پیامبر(ص) پرسیده بودند اساس اسلام چیست؟ حضرت در جواب ابوذر فرمودند: هر چیزی اساس (وشالوده ای) دارد و اساس اسلام، محبت ما اهل بیت(ع) است.

از خودم پرسیدم چطور میشه که اساس یک دین که دین جامع و کامل هستش محبت اهل بیت (ع) هست نه چیزهای دیگر؟ البته مشابه این سوال هم قبلا برام پیش اومده بود که چرا امام زمان(عج) در زیارت ناحیه فرمودند: ولأبکین علیک بدل الموع دما همون عبارت معروفی که همه مون شنیدیم که در زیارت ناحیه مقدسه که از جانب امام زمان(عج) در مصیبت جدشان حضرت سیدالشهداء آمده است که اگر اشک هایم تمام شود برایت خون گریه می کنم.

کمی که تامل کردم دیدم که چون فلسفه خلقت هستی این بزرگواران هستند و عالم به تمام اسرار نهان و آشکار و در واقع قطب عالم امکان، لذا کشته شدن این بزرگواران به دست حیوان صفتانی که تنها از انسانیت نام آن را به همراه دارند آنقدر مصیبت بزرگی است که اگر کسی همچون معصومین(ع) به جایگاه و ارزش و منزلت این بزرگواران آگاه باشد بی شک به جای اشک خون خواهد گریست.

امیرالمومنین(ع) فرمودند اگر پرده ها کنار رود و حقیقت عالم نمایان شود چیزی بر یقین من اضافه نخواهد شد. این بزرگواران به همه عالم احاطه داشتند اما با این اوصاف در بین جاهلانی چون ما زندگی کردند و قطره ای از دریای فضائل این بزرگواران را درک نکردیم. امیر (ع) در جای دیگری فرمودند اگر نمی ترسیدم که مردم به خدا شرک بورزند از فضایل خود چیزهایی را می گفتم که انسان ها از درک آن عاجزند و باز این کم ظرفیتی ما.

و این بار روایتی دیگر را از زندگی حضرت سیدالشهداء (ع) را در باب فضایل این بزرگواران با هم بخوانیم:

مردی خدمت امام حسین(ع) رسید و عرض کرد: درباره آن فضیلت مخصوصی که خداوند شما(اهل بیت نبوت) را به آن کرامت بخشیده است، برایم سخن بگو.

حضرت فرمودند:«تو قطعا توان پذیرش آن را نداری.»

عرض کرد: چرا ای فرزند رسول خدا(ص)! می توانم، برایم بازگو.

حضرت حدیثی فرمود، هنوز امام، سخن خود را به پایان نبرده بود که موهای سر و صورت آن مرد، سپید گشت و سخن امام را نیز فراموش نمود؛ امام فرمودند:« رحمت خدا، او را دریافت که حدیث را فراموش کرد.»

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) / ص 655

  [+ لینک مطلب | دوشنبه 1387/11/14،  نویسنده: محمد | | ]

.

         3روزانه هاي من

.

       3دسترسي ها
.

 :: صفحه نخست
:: پروفایل مدیر وبلاگ
 :: پست الکترونیک
 ::
آرشیو وبلاگ
 ::
عناوین مطالب وبلاگ

 نشان وبلاگ:


 

.

         3 روزانه هاي من
.

 » عزاداری در کشورهای مختلف
فلسقه عزاداری
روش های عزاداری
عزاداری در روایات
پیشینه عزاداری
چند کرامت
روایاتی در فضیلت تربت حسین
» میلاد الحسین
بخشش
آغازی بر سیره یک شهید...
آرشيو پيوندهاي روزانه

.

         3آخرين نوشته ها
.

:: آقای من...
:: دعوت...
:: آن خورشید پشت ابر...
:: مومن، صدیقِ شهید
:: کودکی ...
:: به خدا توکل کنیم
:: خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو!
:: در مقابل احسان دیگری چه کنیم؟
:: ادب چیست؟
:: چه اندازه امام خود را شناخته ایم؟

.

         3 آرشيو موضوعي
.

.

        3 لينک دوستان
.

 

.

          3برچسب ها 
.

.

           3 آمار
.

.

          3نواي وصل
.

 

<bgsound src="http://wesal.persiangig.com/audio/Az_Karkhe.mid" loop=infinite>

شوق وصال(تار)

 

استفاده از مطالب و عکسهاي اين وبلاگ با ذکر منبع آزاد مي باشد.
 Copyright © 2012 Bouye-seib.blogfa.com . All rights reserved